حكيم ابوالقاسم فردوسى

522

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

رسيدن رستم و اسفنديار با يكديگر اسفنديار بفرمود تا بر اسپ سياه ، زين زرّينى بنهند . پس سد سوار از آن سپاهيان نامور به همراه اسفنديار فرّخ برفتند . اسفنديار با كمند پيچانى كه به فتراك بسته بود ، به لب هيرمند شتافت . از آن سوى هيرمند ، رَخش و از اينسوى آن اسپ اسفنديار برخروشيد . رستم تهمتن از رود به خشكى آمد و از اسپ پياده شد و اسفنديار پهلوان را درود داد و پس از آفرينهايى كه بر او بكرد ، گفت : اى نامدار ، پيوسته از خداى يگانه مىخواستم كه در اين كار راهنماى باشد و اكنون مىبينم كه تو اين چنين تندرست با سپاهيانت به اينجا آمده‌اى . پس به جايى برويم و با يكديگر به گفتگو پردازيم و انديشه‌اى فرّخ بنهيم . بدان كه يزدان بر اين گفتار من گواه است و خِرد راهنماى من مىباشد كه من با اين سخنان ، فروغى نمىجويم و به گِرد دروغ نمىگردم . من اگر روى سياوش را نيز مىديدم ، آن را به اين تازه روى تو برنمىگزيدم . براستى كه تنها به سياوخش تاج دار ماننده هستى . خوشا شاه ايران كه پسرى چون تو دارد و به اين بالا و فرّ تو مىنازد . خوشا ايران زمين كه پرستندهء تخت و بخت بيدار تو هستند . دژم باد بخت آن كسى كه با تو نبرد بجويد زيرا از تخت به خاك خواهد آمد . همهء دشمنان از تو هراسان باد و دل بدسگالانت به دو نيم بادا . همه ساله بختت پيروز و شبهاى سياه نيز برايت نوروز باد . چون اسفنديار آن گفتار رستم را بشنيد ، از آن اسپ نامدار فرود آمد و تن رستم پيل تن را در برگرفت و از آنجا كه خشنود گشته بود ، بر او آفرين كرد و گفت : اى گيهان پهلوان ، يزدان را سپاسگزارم كه تو را شاد و روشن روان بديدم . سزاوار است كه تو ستوده گردى و پهلوانان گيتى خاك پاى تو باشند . خوشا كسى كه پسرى چون تو داشته باشد و شاخى اين چنين بارور ببيند . خوشا كسى كه پشتيبانى به مانند تو داشته باشد ، زيرا كه ديگر از روزگار سخت در پناه خواهد بود . چون تو را ديدم ، به ياد زرير